عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

392

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

خود را به آبشخور راند ، شتران بيگانه را به زدن ، از آبشخور براند . مثل را دربارهء شخصى گويند كه بر او ستم رفته ، و به او مىسپارند كه : « چنان بزن كه بتوانى ستم را از خود دور كنى » [ نيز چون خواهند ستمگر را از اتفاق افتادن حالتى سخت‌تر از ستم وى ، گويند ] « 1 » كميت گفته : وردت مياههم صائما * كحائمة ورد مستعذب فما خلأتنى غضّ السّقاء * و لا قيل أبعد و لا أغرب يعنى : روزه‌دار بودم كه در آبشخور آنها درآمدم مانند تشنه‌اى كه در آب شيرين گوارا درآيد ، نه مرا با مشك پر رها كردند و نه گفتند كه [ مشگ آبت را ] پر كن . حجّاج بر سر منبر در كوفه گفت : « و اللّه لأعصبّنكم عصب السّلمة ، و لألحونّكم لحو العود ، و لأضربنّكم ضرب الإبل ، و لآخذنّ البرئ بالسّقيم ، و المطيع بالعاصى ، و البعيد بالقريب ، حتّى تستقيم لى قناتكم » يعنى : به خدا سوگند كه شما را بپيچم و ببندم و بزنم همان گونه كه درخت خارآور سلم را پيچند و بندند و بزنند تا برگهايش بريزد ؛ و پوستتان را بكنم ، آن‌سان كه پوست چوب را كنند ، و بزنمتان آن گونه كه شتر بيگانه را زنند ، و بازخواست كنم از تندرست به جهت بيمارى بيماران ، و از فرمانبران به جهت نافرمانى نافرمانان ، و از دور به جهت نزديكى نزديكان تا آن گاه كه نيزه‌هاىتان نسبت به من راست گردد . غزل ابن ابى ربيعة . عمر بن عبد اللّه بن ابى ربيعهء مخزومى ، شيواترين و دلپذيرترين غزلهاى شعر عرب از آن اوست . در بيان عشق داراى رقيق‌ترين طبع بود . او نه در مدح شعر گفته و نه در هجا و فخر ، او در سراسر شعر خويش به ياد و ستايش زنان پرداخته ، بيشترين اين اشعارش نيز به بزرگ زنان عرب و خليفه‌زادگان مربوط مىشود بويژه چون آنان به حج مىرفتند و با پوشيدن

--> ( 1 ) - افزوده از فرائد اللآل فى مجامع الامثال ( ص 1 : 353 ) است . ( م . )